محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

872

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

و ازاله رنك و طبع و غذا عضو مبروص مىكند و مادهء برص را نيز شيئا فشيئا به تعريق در ايام دراز بواسطه آنكه ترقيق كرده است اخراج مينمايد [ اما فائدة او در قولنج ] اما فائدة او در قولنج بواسطه ترقيق و تحليل ماده محدث قولنج است ببايد دانست كه مراد مردم از لفظ قولنج تشنج و امتلائى عضلات و اعصاب و رباطات است و دردى كه از انصبات مواد درين اعضا حادث مىشود و نفع اين بيخ در اينها حاجت به بيان ندارد و اما قولنج كه متعارف اطبا است و آن وجع امعا است كه بواسطه عسر خروج ما يخرج بالطبع است نفع اين دوا در ازاله تمكن و ازمان او است و اكر نه بانكه معلوم ما نيست كه حل قولنج صعب كند بمشقت پرهيز او نمىارزد [ اما فائده او در وجع الورك ] و اما فائده او در وجع الورك كه آن را بتركى كهنكو كويند آن است كه رطوبت غليظ كه متشرب شده در جرم عضو بواسطه لطافت بخار لطيف مىشود و در مدّت مديد به عرق و بخار دفع مىشود و به تخصيص كه ماده و سبب آن منقطع مىشود بواسطهء تخمه و به همين دليل نفع او در عرق النساء ظاهر است و اما در مرض كچلى بواسطه تحليل ماده به تبخير و تليين و توسيع مسام جلد و تصفيه دم از كدورات و شوايب مغلظه و محترقه و همچنين در امراض مقعده و بواسير جهت آنكه حدوث اينها از مواد غليظه سوداويه مىشود و اين دوا در رفع سودا اثر عظيم دارد و اما نفع او در تب ربع بواسطه تلطيف ماده و اصلاح دم و ازاله كيفيت سوداويه از اخلاط و اعضا است و اما نفع او در مفاصل از آنچه در وجع الورك كفته شده ظاهر مىشود بانكه مادهء اين در صعوبت و غلظت كمتر است از آن و اما نفع آن در داء الفيل و دوالى هم بواسطه تصفيه دم و زوال سوداويت و غلظت مواد است اين است سبب نفع او درين مرضها مذكوره [ فصل در بيان جهات معالجاتى اين بيخ ] فصل معلوم است كه در امراض كثيرهء صعبهء مزمنه نفع و قوت تاثير بحيثيتى دارد كه بعد از آنكه در امراض مذكوره از سائر معالجات مايوس كشته باشند در استعمال اين بيخ نجاح و نجات تمام و فلاح و خلاصى ما لا كلام حاصل مىشود و از اين است كه كفته‌اند كه پرورش او از آب حيات است به تحضيص كه روايت كرده كه از حوالى ظلمات مىآورند خواه اين ظن صواب باشد و خواه خطا و سبب نفع كلى اين درد در بدن از چند وجه است و محتمل است كه از تمام وجوه باشد و محتمل است كه وجوه غير معلومه زياده از معلومه باشد وَ لا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ وجه اول آن است كه بخار اين دوا بعد از طبخ كامل و تلطيف حرارت طبخ آب را و تمريخ اين دوا هم در ظاهر بدن و هم در باطن او تاثير مىكند اما در ظاهر ظاهر است و اما در باطن جهت نفوذ او در باطن از رهكذر استنشاق و تنفس ريه از آن اثر كلى بدماغ و انف و مجراى ميان انف و فم حلق و قصبه ريه و دل ميرسد و خود بخار كه از مسام باندرون رفته بواسطه سرعت غوص به بسيارى از مواضع بدن ميرسد پس چنين ظاهر شد كه هيچ موضع نيست از بدن كه اين بخار در آن تاثير بسيار ندارد وجه ثانى از تاثير اين دوا خوردن آب كرم او است كه بالخاصيت و بالطبع منجذب مىشود در عروق زياده از آنكه آب فقط منجذب شود و اين معنى بر شارب اين دوا ظاهر است زيرا كه از خوردن آب او اصلا ثقلى نمىيابد و سبب اين سرعت انجذاب آن است كه اين آب بحرارت طبخ در غايت لطافت شده به جهت آنكه سر آن را بسته‌اند و بخار آن چون راه بيرون ندارد بسر ديك ميرسد و مستحيل باب مىشود و باز در ديك مىريزد و على هذا آب او در لطافت بمرتبه اعلى رسيده و اين‌چنين آب چون در معده رسد زود در عروق نفوذ كند و بجكر و سائر اجزاى بدن رسد خاصه كه حرارت طبخ هنوز به او است و اين موجب سرعت نفوذ او است و چون خود در كمال وقت و لطافت است چون اخلاطى كه ممازج و مصاحب اويند لطيف ميشوند و رقت ايشان زياده از قدر طبيعى مىشود و معلوم است كه همچنان كه باعضا مدد غذا ميرسد اكر منقطع شود آن عضو ضعيف و فانى مىشود همچنين مواد امراض با وجود آنكه صلابت از قدر متعارف داشته باشند اغتذا بمواد مناسبه ميكنند و هرگاه كه مواد بدنى اين حال پيدا كرد مرضى كه از آن نشو و نما داشته باشد در كمال لين و رخاوت و ضعف خواهد بود و هرگاه كه اين حال يوما فيوما برو وارد شود بسيارى نمىكذرد كه از آن مرض اصلا اثرى نمىماند وجه ثالث آن است كه بدن متكيف بكيفيات بخار متحلل مىشود و اين كيفيت ميماند در بدن بواسطه تواتر ورود آن و عدم انفعال باب و غير آن و عدم تبديل ثياب و مسام بدن اكثر اوقات منفتح است و اين موجب وصول كيفيت دواست باعماق بدن و در تحت جلد خود البته ميرسد و از آنجا شيئافشيئا باقاصى بدن بواسطهء آنكه حرارت درو تاثير بسيار كرده و اخلاط حادهء حاره مصاحب او است تحليل تمام هست و درو سنح نيز و بسيارى از ابخره نيز در منافذ جامه هست و اين مستلزم آن است كه تحليل قوى حاصل شود خاصه در جلد و مادون او و آنچه دور است از مسام بواسطهء آنكه اثر ما فى المسام به او ميرسد آن نيز تحليل مييابد وجه رابع آن است كه ترك ملح مصلب مجفف مىكند و در اعضا بواسطه آن لين و رطوبت حادث مىشود و از نمك اعضا صلب مىشود و نفوذ دوا رو به تعسر مىشود و قوام رطوبت را نيز غليظ مىكند منجمد ميسازد و براى اين معنى در مولود آب نمك بر اعضاى او مىپاشند تا صلب شود و از مماسات ثياب صلبه و هواى بارده متضرر نشود وجه خامس قريب بانچه سابقا مذكور شد آن است كه چون آن را در آب ميجوشانند و طبخ او را ميخورند در عروق رقيقه ضيقه نفوذ مىكند و بمواضعى كه محل صلابت و غلظت است ميرسد خواه بواسطه طول استعمال كه او در همه جا ميرسد و خواه بواسطهء آنكه طبيعت باذن خالقها توجيه امور نافعه بمواضع لايقه ميكنند شيئافشيئا تذويب مواد صلبه مينمايد بحرارت لطيفه ذانيه مكتسبه از حرارت طبخ و آنچه تلطيف مىكند اكر به تبخير مىكند اخراج آن از مسامات بيخار مىكند و اكر بطريق تسييل مىكند با مائية طبيخ بطريق عروق ترشح از مجارى بول مندفع مىشود و ميتواند بود كه بهر سه طريق دفع كند وجه سادس ترك اطعمه غليظه و رديه است و استعمال صالحة الكيموس پس از اين ماده مدد اين امراض منقطع يا كم مىشود و طبيعت بر آن مستولى ميكردد و دفع مىكند وجه سابع آن است كه تقليل غذا خواه اختيارى و خواه اضطرارى جهت آنكه طعام بىنمك و موجب عدم توجه تام طبع است بان و تقليل غذا موجب تقليل مواد مىشود و تقليل مواد موجب استيلاى طبع بر دفع مرض وجه ثامن طول زمان است جهت آنكه مؤثر هرچند ضعيف باشد در مدت طويل اثر قوت او اقوى مىشود و قريب به اين معنى در اثناى وجوه مذكوره كذشت وجه تاسع آن است كه بواسطه عدم تنفس از هواى بارد سخونتى در ارواح قلبيه و از آنجا در تمام اعضا و ارواح حاصل مىشود و موجب تحليل قوى مىشود وجه عاشر آن است كه طبيعت